به گزارش شهرآرانیوز؛ خانهای در بافق، بوی گلاب و اسپند میدهد و صدای تلاوت قرآنی که پنجاه سال پیش در مکتبخانهی یزد طنینانداز بود، هنوز در کوچهپسکوچههای این شهر میپیچد. زندگی رقیه رنجبر، شاگرد زرنگ مکتب ملا نازنینبیگم، اینروزها به عنوان گنجینهای زنده از میراث معنوی بافق شده است.
رقیه رنجبر میگوید: «ششسالم که بود، مادرم دست مرا گرفت و رفتم مکتب ملا نازنینبیگم. آنجا فقط قرآن یادمان نمیدادند؛ ادب یادمان میدادند، معنویت یادمان میدادند. من همان جا با کلام خدا آشنا شدم و دیگر قرارم با قرآن، قرار یکعمر تلاوت و زندگی قرآنی شد.
از همان کودکی، ذوقش برای مرثیهخوانی زبانزد بود. خودش تعریف میکند: دوازدهسالم بود که اولین مجلس روضهام را گرفتم؛ خانه دخترعمویم. دلم هزار راه میرفت. اما همینکه شروع کردم، دیدم انگار سالهاست با این کار آشنا هستم. همان مجلس شد سرآغاز یک عمر خدمت که هنوز پرچم آن برافراشته است.
بعد از ازدواج، از یزد به بافق کوچ کرد. میگوید: رفتن از یزد سخت بود، اما هیچوقت نگذاشتم قرآن از زندگیام دور شود. خانهداری میکردم، بچهداری میکردم، اما روضهخوانی و قرآنخوانی را هم رها نکردم. توی همان خانه کوچک، به همان شیوهای که خودم یاد گرفته بودم، شروع کردم به آموزش قرآن به بچههای محل. هر بچهای که میآمد، برایم مثل شاگردهای مکتب ملا نازنینبیگم بود.
سال ۱۳۷۰ که هشت فرزندش سروسامان گرفتند، رقیه رنجبر کار را وسعتی دوباره بخشید و خدمت به قرآن در خانهاش همهروزه شد.
رقیه خانم معتقد است مکتبخانهها فقط جایی برای خواندن قرآن نبودند؛ حافظه زنده فرهنگ بودند، اخلاق بودند، زبان بودند، هویت یک محله بودند. «ملا» در آن مکتبها فقط معلم نبود؛ مربی اخلاق بود، الگوی رفتار بود، امین یک فرهنگ شفاهی که سینهبهسینه منتقل میشد. خیلی از آن دعاها، آن اشعار مذهبی، آن شیوههای سنتی تعلیم قرآن، امروز برای خفظ و تداوم نیازمند انتقال به نسل آینده است.
حالا که آموزشهای نوین همهجا را گرفته، بخش زیادی از این میراث دارد فراموش میشود. ثبت خاطرات و روایت زندگی زنی مثل رقیه رنجبر، فقط ثبت یک زندگی شخصی نیست؛ مستندسازی بخشی از میراث فرهنگی و معنوی بافق است.
رقیه رنجبر یادآور این حقیقت است که حافظه فرهنگی یک جامعه، تنها در کتابها ثبت نمیشود؛ در سینه انسانهایی زنده میماند که عمرشان را وقف آموزش، ایمان و تربیت کردهاند.
منبع: فارس